قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
151
تاريخ نگارستان ( فارسى )
را زهر دهند طغرل آن را دريافته همان شربت را بخاتون داد خوردن همان بود و مردن همان . بيت : گر از كوه پرسى بيابى جواب * كه شاخ خطا ميوه ندهد صواب [ 284 - مهارت احمد عطاش در نجوم . ] 284 من البدايع گويند احمد عطاش در رمل و نجوم مهارتى تمام داشت و در آن اوقات كه در محاصره مبتلا بود بسلطان نوشت كه در اين هفته از روى اوضاع فلكى چنان معلوم مىشود كه مرا در اصفهان جمعيتى و كوكبهاى دست خواهد داد تا بر سلطان واضح باشد اتفاقا در همان چند روز گرفتار گشته او را بر گاوى نشاندند عموم خلايق هجوم كرده گرد محلات اصفهانش گردانيدند پادشاه گفت اى گمراه حكمى كه در باب كوكبهء خود كرده بودى هيچ اثرى ظاهر نشد احمد گفت ايسلطان از اين بهتر چگونه ظاهر شود غايتش اين جمعيت از روى فضيحت بود نه از روى شوكت . مصراع : زمانه خصم ترا بركشد ولى از دار [ 285 - سلطنت محمود بامر پدرش سلطان محمد ] 285 من الوقايع سلطان محمد در چهاردهم ذىحجه سنهء 511 احدى و عشر و خمسمأة بمرد مشهور است كه چون به حالت نزع افتاد پسر خود را كه محمود نام داشت و وليعهد كرده بود گفت برخيز و تاج شاهى بر سر بنه محمود گفت امروز روز نيكى نيست سلطان گفت بر پدرت نيك نيست اما بر تو نيكست بيت : چو مرگ افكند افسرى از سرى * نهد آسمان بر سر ديگرى گويند كه سلطان اين قطعه را در وقت رحلت گفته قطعه : به زخم تيغ جهانگير و گرز قلعهگشاى * جهان مسخر من شد چو من مسخر راى بسى بلاد گرفتم بيك اشارت دست * بسى قلاع گشادم بيك فشردن پاى چو مرگ ناختن آورد هيچ سود نداشت * بقا بقاى خدايست و ملك ملك خداى [ 286 - رنجش بركيارق از وزير مؤيد الملك ] 286 من الوقايع گويند كه چون سلطان بركيارق از وزير خود مؤيد الملك رنجيده او را معزول گردانيد مؤيد الملك نسبت بسلطان درصدد كفران برآمده در حينى كه سلطان در يساق خراسان بود اتسز غلام سلطان را كه يكى از غلامان تكش شاه بود بسلطنت ترغيب كرده اسباب كامكارى او را مرتب داشت و لشكر آراستهء درهم آورده از اصفهان بعزم انتقام سلطان بخراسان نهضت فرمود تا يكى از فدويان ملاحده در اوائل محرم سنهء 492 اثنتين و تسعين و اربعمأة او را در ساوه بقتل آورد و مؤيد الملك از آنجا بآذربايجان رفته سلطان محمد ملكشاه را بر طلب ملك تحريص نمود و او با لشكر گران متوجه عراق شد قضا را هم در آن اوقات لشكر بر سلطان بركيارق خروج كردند سبب آنكه چون مجد الملك قمى مستوفى ممالك سلطان در جزئيات با امر او جنود مناقشه نمود عموم لشكرى از وى ناخشنود بودند لاجرم در خلال اين احوال